زندگی دختر دریا/ شهدا شرمنده نیستیم!

نمی دانم چرا اما همیشه خدا این روزها دلم بیشتر یاد جنوب می کند. یاد منطقه. یاد غربت قریب پاسگاه زید. یاد شهدای لب تشنه فکه. یاد هزاران هزار شهید که هر کدامشان مادری داشتند و خواهری. عشقی داشتند و یادگاری.

دیگر از این همه ذکر یاد و خاطره خسته شده ام. این "عند ربهم یرزقون" های ما گویی آن بالا بالاها به زندگانی مشغولند و غافل شده اند از ما! دیگر بس است زندگی در یاد. در خاطره. در این "یا لیتنی کنت معک" های ساختگی. در این "لا یوم کیومک یا اباعبدالله" های پر از تهی!

چرا؟!

 

حتما می گویی بریده ام. یا حتما ضد ولایت فقیه شده ام. یا از یک بنی بشری که  نماد مسلمانی است بدی دیده ام و به پای اسلام گذاشته ام. حکما می گویی: تند رفته ام الآنه نفس کم آورده ام. اهل شعار بوده ام از شعور جا مانده ام!!

شاید آن چیز های که تو می گویی درست باشد!! اما این همه نیست!

"شهدا شرمنده ایم"، "شهدا شرمنده ایم" از جمله نواهایی است که معمولا هر کاروانی که به جنوب می رود و یااااااااد شهدا را زنده نگه می دارد، می سراید!

هیچ وقت این شعار با شور و خالی از شعور نتوانست راضی ام کند. یعنی که چه؟! یک عده همه زندگانی شان را خرج کردند که ما فقط بگوییم شرمنده ایم!!

راستش را بخواهی درد امروز من که مرا به اینجا کشانده! که باز انگشت بر این صفحه کیبورد برانم و آسمان و ریسمان ببافم، درد دختر دریاست. درد یک خواهر شهید و یک همسر جان باز.

گاهی باورم نمی شود در ایران اسلامی یک خواهر شهید یک همسر جان باز این همه درد می کشد. و باز دست از امامش از آرمانش بر نمی دارد.

او کسی نیست جز خواهر سرافراز و صبور شهید والا مقام "محمدرضا برفرنژاد". این شهید که سر و جانش را در عملیات بیت المقدس برای سرافرازی من و تو تقدیم به الله کرد، در این دنیا نه پدری داشت و نه مادری. تنها یک خواهر داشت. یک خواهر 13 ساله!

او مانده بود و یک نارنجک. او بود و یک تانک. چه کار کرد؟! رفت. می رفت و سفارش خواهر 13 ساله اش را به دوستان همرزمش می کرد. به خدا قسم، شهید برفرنژاد فکرش را هم نمی کرد که خواهرش بعد او این همه سختی را تحمل کند.

بعد او این دختر دریا نه جایی داشت، نه مکانی. آواره منزل این دوست و آن دوست بود. گاهی بعد از مدرسه در خیابان ها پرسه می زد تا  اینکه شب شود و در ماشینی متعلق به پایگاه بسیج بتواند چند ساعتی استراحت کند. گذشت و گذشت تا فرمانده سپاه وقت رشت از حال و اوضاع این خواهر شهید با خبر شد و او را به منزل خود برد. آنجا خوب بود برایش. شده بود دختر فرمانده. دیگر از آوارگی درآمده بود. اما روزگار انگار روا نداشت خوشی را برای دختر دریا. فرمانده مأموریت داشت و باید می رفت و روزگار این پدر و دختر را از هم جدا کرد.

من اینجا قصد روایت گری ندارم. که انشالله به مدد الهی در جایی دیگر این مهم را انجام خواهم داد. اما اینجا عمد دارم که این خواهر شهید را "دختر دریا" صدا بزنم. زندگی او چون دریا متلاطم است و قلب او به سان دریا وسیع است.


هرسختی که او کشیده اگر بار زندگی من و تو شده بود. یقین کم می آوردیم و می افتادیم. اما او ایستاده همچون امواج دریا. فراز و فرود دارد، اما از پا نمی نشینید. من و تو دلمان به حال خودمان بسوزد که آخرین وصیت یک شهید که به سان سرور و مولایش سر جدا به دیدار معبودش شتافت را زیر پا گذاشتیم.

دوستان!

یاران!

عاشقان شهدا!

یاران انقلاب!

مدافعان حرم!

 

خواهر شهیدی برای دوا و درمان همسر جان بازش، همسر شیمیایی اش، برای حفظ سرو زندگی اش به این در و آن در می زند. روانیست برای جور کردن پول دارو و آمپول و ... هفته ای 5 بار در منزل این و آن خدمتکار شود. روا نیست به خدا به دین به پیغمبر...

روا نیست برای جور کردن دخل و خرجش روزی، سرپناه زندگی اش را به رهن بگذارد و روزی دیگر به فکر فروش کلیه اش باشد.

 روا نیست دختر دریا، خواهر شهید و همسر جان باز انقلاب اسلامی با تن رنجورش به خدمتکاری برود. مگر من و تو مرده باشیم!!

از من نام و نشان نخواهید اما هر کسی که این پُست را می خواند برود فکری به حال خودش کند. حداقل تو یه بچه بسیجی که هی فکر می کنی اگر الان جبهه های جنگ سرد را پیش رو داشتی می رفتی و به خیل شهدا می پیوستی فکر کن، اندیشه کن. ما اینجا در همین گوشه و کنار زندگی مان خواهر شهیدی که آخرین وصیت بردارش مراقبت از او بود را تنها گذاشته ایم. رهایش کردیم. بی خیالش شدیم. دیدیم اما ندیدیم. پس دیگر نگو شهدا شرمنده ایم، که نشان دادیم شرمنده نیستیم!!

پی نوشت:

1ـ وقتی می خواستم از حال و روز این خواهر شهید و از خدمتکاری اش در خانه این و آن بگویم با خودم می گفتم یک باری این متن را نخواند و خجالت بکشد. اما بعدتر یادم آمد آنکه باید خجالت بکشد منم با این همه ادعای انقلابی گری!!

2ـ داستان زندگی این "دختر دریا" زیادی متلاطم است حتما از درجه جانبازی و وظیفه بنیاد شهید و امور جانبازان می خواهی بدانی و بگویی...؟!

 همسر جان باز این خواهر شهید شیمیایی است. همین دو هفته پیش وضعیتش وخیم شد و تشنج کرد به شدت بحرانی شد. خدا نگهش داشت برای ما به یادگار. شاید می خواست همچنان امتحانمان کند.  همین قدر بگویم با اینکه پزشک معالج گفته است 30 درصده ریه به خاطر عامل شیمیایی از بین رفته اما، شیمیایی شدنش را بعضی ها حساب نکرده اند.

3ـ بعضی از دوستان سفارش می کنند شرح حال این دختر دریا را برای حضرت آقا بفرستیم، تا شاید آقا به دادش برسد. اما یک سوال؟!

 به نظر شما در همین شهر خودمان یک جوانمرد پیدا نمی شود، مددی کند و کمکی؟! تا غمی بر غم های آقا اضافه نشود.

4ـ آخرین قلمی که نیاز است آمپولی است به قیمت 2 میلیون و 200. این فقط یک قلم جنسی است که نیاز است، ها!

/ 18 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعودسوری

سلام نمیدونم چی بگم مشکلات نعمتهای خدای سبحان هستند یاعلی

سید سجاد

سلام تشکر از حضور شما خدایا به داد ما برس... یاعلی...

آشنا

مشکلات نعمت های خداست اما امتحان برای دیگران هر کس دل مؤمنی را شاد کند خداوند در قیامت دل او را شاد می کند معصوم علیه السلام

غزال غریب

حرفی ندارم که بگم با این نوشته ات

بی نام

این متن منو یاد جانباز شهید سید علی اکبر عدل انداخت که تو مصاحبه اش می گفت ما میریم اما یه روزی میشه دنبال ما می گردید!!!! چیه هر کی خونده فقط اظهار تاسف کرده ، به قدر خودت مدد کن تا فقط نظاره گر عاشورا نباشی... بی ربط نمی گم والله به نوبه خودم به اندازه نیازم واریز کرده و به شماره نوشته شده پیامک می دم، سپاس از متن زیباتون

سید سجاد

با سلام به مناسبت میلاد خانم حضرت زهرا سلام الله، روز مادر, هفته زن و میلاد بنیانگذار مکتب حسینی امام خمینی (ره) با موضوع " زندگی به سبک روح الله" در خدمت شما هستیم. مثل همیشه منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم. موفق باشید. یاعلی...

یوم الفرج

سلام عزیزم. خیلی وقته به ما سرنزدی منم مدتیه که اینجا نیومدم... خوبی الحمدالله؟! ایام به کام ان شالله التماس دعای فراوان

سید

ماشاالله.... سلام اگر دلتون برای دعای توسل شبهای چهارشنبه جمکران پر زده،یا دلتنگ ندبه صبح جمعه ها هستید.. یه سری به وب زیر بزنید یاعلی navayejamkaran.blogfa.com

شرمنده

دعا کنیم که منبع شعار نباشیم منبع عمل باشیم . ممنون که ما رو از خواب غفلت بیدار کردید . دعا کنید .