خوابتو دیدم...

سلام، خوابتو دیده بودم. تو سرگردونی دنیام غرق شده بودم و سرگرم بودم. شلوغ پلوغ بود. یه دفه اومدنو و گفتن سه تا شهید گمنام دارن میان. گفتنشون با آمدن تون یکی شد. آمدم سمتت. نزدیک نزدیک. چسبیدم بهت. سرگذاشتم رو تابوتت.... گفتم نگفتنی هامو. تا کی می تونم نگم. تا کی دووم میارم. خودمم نیدونم.... تو تشیعت بودیم که یه خانمی گفت: این سه تا شهید هر سه شون سیّدن!! اشک امونمو بریده بود.

بیدار شدم. خبری ازتون نبود. بعد چند روز یا کمتر. روزا از دستم رفته از بس برام دیر می گذره!! خبر اومد سه تا شهید میارن. اما نه رشت! می برن انزلی. پی گیر نشدم. تا خبر یادواره 380 شهید ورزشکار گیلانی اومد. واسه من دیگه این یادواره ها هم تکراری شده!! اما این یکی فرق داشت. قرار بود یه شهید گمنامم میهمانه یادواره باشه. میهمان چه عرض کنم میزبان.

آمدیم تو مجلس. نبودی. از خادمات پرسیدم میاد شهید گمنام؟! گفتن: میای!! آخه فقط و فقط به خاطر تو آمده بودم. آخرای مجلس بود که اومدی. نمی شد نزدیکت بیام. از اون دور باهات حرف زدم. شهید گمنام سلام... خوش اومدی برادر من (نه مسافر من) خسته نباشی پهلوون...

وسطای مجلس می آمدنو می رفتن پیشت. حتی خانوما. اما حیا اجازه نمی داد که بیام. گفتم حتما آخرش میزارن همه بیان پیشت. اما نشد. مجلس که تموم شد سریع رو دست گرفتنتو بردن. بازم شلوغ شد. بازم داشتی رو دست آقایون می رفتی. دنبالت اومدم آروم، آروم. تا پای آمبولانس. آروم آروم. آخراش بود دیگه. داشتی می رفتی. توی آمبولانس بودی که بهت رسیدم. نزدیک نزدیک. چسبیدم بهت. سرگذاشتم رو تابوتت... داشتی می رفتی دستمو از رو پرچمت برداشتم. دیدم گلات جا مونده تو مشتم... سلام به آقا برسون...

نه دامیست نه زنجیر هم بسته چرائیم!!

/ 1 نظر / 41 بازدید
سید سجاد

سلام طاعات و عبادات شما قبول در سالروز عملیات غرور آفرین کربلای 1 و آزادسازی شهر مهران با روایت شنیدنی از شهید علی عرب با موضوع " شهید فهمیده کربلای 1 " در خدمت شما هستیم. موفق باشید. یاعلی...