یا صاحب الزمان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام ...  داره تموم میشه ...نه! تموم شد دیگه ته ته تهشه

کتاب رسول ترک1      آزاد شده ی امام حسین علیه السلام      مولف: محمد حسن سیف اللهی

خاطره ی بیست و هشتم      عیدهای نوروز         اومده که ...

حاج حسین نوتاش می گفت حاجی شما چرا مقید شدی روزهای عید نوروز در کربلا باشی! چرا این اهتمام به حضور داشتن در کربلا را در روزهایی هم چون تاسوعا و عاشورا و... نداری؟دیدم که قطره های اشک در چشم های حاج رسول حلقه زد و سپس او با یک دل شکستگی و با همان چشم های اشک آلودش گفت: « حسین آقا! من در طول سال رویم سیاه می شود، پس به این امید و آرزو همیشه در انتهای سال به نزد آقا و مولایم می روم تا انشاءالله همه ی این رو سیاهی های سال پاک شود.»

حالا من با این روی سیاهم کجا برم خدا

یا قمر بنی هاشم

ای ماه بنی هاشم، خورشید لقا عباس

ای نور دل حیدر، شمع شهدا، عباس

با محنت و درد و غم، ما رو به تو آوردیم

دست همه محزون گیر! از بهر خدا عباس

 

غروبه تاسوعا بود حاج خانم  با همین ابیات متوسل شدن به آقا ابالفضل العباس علیه السلام ... ای نور دل حیدر ، شمع شهدا عباس.... شمع شهدا عباس ... شمع شهدا ....چرا شمع شهدا!

شبه عاشورا کربلایی احمد آقا تو کتاب رند عالم سوز2 اینجوری می گفت:

« زمانی بود که حال بسیار خوشی داشتم . به گونه ای که از شدت محبت به سالار شهیدان، تا مدت ها حال خودم را نمی فهمیدم. در همان ایام به برکت سیدالشهدا علیه السلام، عنایت خاصی شد و صحنه های شب عاشورا را در پیش چشمانم، یکی پس از دیگری، به نمایش گذاشتند.در یکی از پرده های آن مشاهده کردم که تمامی اصحاب سیدالشهدا علیه السلام، در نهایت شور و خوش حالی به سر می بردند. بعضی از اصحاب، محاسنشان را حنا گرفته و بعضی هم با خنده و شادی ، شمشیر تیز می کردند و به یکدیگر تبریک می گفتند. ولی در گوشه ای از بیابان کربلا، ماه منیر بنی هاشم علیه السلام را زیارت کردم که با صورتی افروخته، زانوهای مبارکشان را در بغل گرفته اند و از سر غیرت، بدن مبارکشان می لرزد؛ و دائما به خود نهیب می زنند. در آن حال، از خودم پرسیدم که در میان اصحاب سیدالسهداعلیه اسلام چرا حضرت ابوالفضل علیه السلام تا این اندازه مشوش و مضطرب هستند؛ و مانند دیگر اصحاب، در شادی شهادت به سر نمی برند؟ که همان لحظه حضرت سیدالشهدا علیه اسلام فرمودند: ما بار تمام این اصحاب را برداشتیم ؛ و بر دوش برادرم عباس قرار دادیم . به همین جهت است که همگان شادی می کنند،

ولی عباس در نهایت صبر، می سوزد.»

 

 

استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم و اهلک عدوهم

 

یا رسول الله    یا نبی الرِّحمة

یاامام حسن مجتبی

یا کریم اهل بیت

یا امام رضایی

جونم جونم جونم

یا علی                                                                یا زهرا

یا حسین

یا مولای و سیدی صاحب الزمان

الغوث الامان

خون دل آسمون  زبون می گیره صاحب زمون   الامان الامان الامان   عمه جان عمه جان عمه جان

اگر که غوغا نکرد   اگه شکوه ز غم ها نکرد  سفره ی دلشو وا نکرد  غصه جگرشو پاره کرد

وای زینب

السلام علیکم یا اهل بیت نبوة

 

 

پی نوشت:خدایا شکرت چه دوستای خوبی دارم هر دوکتاب دوستام بهم دادن یکی هدیه یکی امانت خدا برای آقا حفظشون کنه...

 

 

 

 

 

 

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
دوست

سلام وبلاگ زیباتون رو دیدم و لذت بردم به وبلاگ من (دوستی ها«با موضوع دین، اخلاق و اجتماع»)هم سر بزنید اگر تمایل به تبادل لینک دارید من در خدمتم http://doostdoost.blogfa.com

امين

سلام محمد جان.بلاخره تونستم مبلاگتو پيدا کنم. خیلی خوب بود ولی نتونستم عکستتو پیدا کنم.به امید دیدار .

پسر عمو

التماس دعا..............

شميم ياس

سلام خواهری خوبی در چه حالی ..من کربلا ميخوام حاج خانم ميخوام خدا ميخوام همه چی ميخوام دستت رسيد يه سفارشی هم بکن براما.....يامهدی

خشایار

اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود.

ی نفر

کادر وبلاگتو عوض کن . دستم درد نکنه