یاس من زهرا
ــ چند سال پیش دوستم از سفر عمره اش بردی برایم سوغاتی آورده بود. می گفت: همسفرانش تعجب می کردند از اینکه برای نزدیک ترین رفیقش همچین سوغاتی تهیه کرده! وقتی بهم داد احساس می کردم ازش می ترسم. شاید به این دلیل که یاد مرگ می انداخت مرا، یاد حسابو کتابو جواب. یاد ایستادن در پیشگاه با عظمت حق و دیدن آنچه کرده بودی در خفا و عیان! برای برطرف شدن این ترس، تصمیم گرفتم برد یمانی را که از مسجد شیعیان مدینه به دستم رسیده بود در جانمازم جاساز کنم. با این کار چند نوبت در طول روز می دیدمش و به وجودش عادت می کردم. دیگر نه تنها نمی ترسیدم بلکه دوستش هم می داشتم و می دارم. ــ امروز صبح نزدیک بود به علت برق گرفتگی دار فانی را وداع کنم. اگر این مهم اتفاق می افتاد امشب می شد شبه اول قبرم! نمی دانم چه حالی دارد اینکه بی جان و بی رمق اسیر خاک شوی! اینکه مورچه ای، حشره ای احیانا سوسکی از سر و رویت بالا رود و تو هیچ اختیاری نداشته باشی. نمی دانم اصلا حس می کنی این ها را یا نه؟! نمی دانم روحم که به این جسم تعلقی پیدا کرده در این چند سال زندگی، الآنه بالای سر قبرم می چرخد و یا در عالمی دگر سیر می کند. نمی دانم. فقط می دانم که چشم به راهم. چشم به راهه امیری... بله پر رویی است که منتظر دیدن روی امیرالمؤمنین باشی! اما چه کنم بعد از زیارت امیر دل ها، همش با خودم می گفتم یا اینکه آرزو می کردم در شب اول قبرم میزبان نگاه مهربان اول مظلوم عالم باشم. یاعلی جان! هیچ نمی شناسمت جز اینکه ایوان نجف عجب صفایی دارد... ــ آخر خدایا حیف نبود با یک برق گرفتگی ساده می مردم؟! آخر دلت می آمد بی آنکه قیام صاحب الزمان را ببینم پر پر بزنم؟! حتما بعدا هم مرا می خواستند ببرند تازه آبادی جایی خاکم کنند!! از همین الان بگویم برایت، من تازه آباد را دوست ندارم ها! احیانا آن مزار شهدا که یه چند جایی خالی دارد یا نشد قسمت قبور خانواده شهدا خیلی حال می دهد آن هم در ظهرهایی بهاری روز پنج شنبه!! ××××× در مجلس یزید در شام، مردی از اهالی شام، فاطمه دختر امام حسین علیه السلام را به عنوان کنیز درخواست می کند!! حضرت زینب جواب کوبنده ای بهش میده. یزید میگه قدرت در دست منه حضرت زینب جواب میدن: تو در صورتی می تونی این کارو بکنی که به صراحت اعتراف به خروج از دین ما داشته باشی یزید نابکار هم که مثلا به عنوان جانشین رسول الله بوده کم میاره و در مقابل منطق حضرت زینب سلام الله علیها عقب میشینه. با خودم میگم چه عظمتی داره حضرت زینب؟! با اون همه مصیبتو سختی که بر سرشون آمده چه استدلالی میاره و دست یزیدو کوتاه می کنه. یکی می گفت اینکه بانو بعد از شهادت پسراشون از خیمه بیرون نمیاد عظمت بیشتری داره چون بلاخره مادر بوده و هر مادری حق میده به خودش که بالای پیکر فرزنداش حاضر بشه!! البته درست می گفت. اما ما همچین چیزایی رو شاید در عرصه دفاع مقدس دیده باشیم . مادرانی که 3 فرزندشونو دادند و باز هم آماده به رکاب رهبرند. اما این منطق، این استدلال و این علم فقط در دستان حضرت زینب کبری سلام الله علیهاست. کاش و ای کاش بُعدی از ابعاد وجودی شان را در روضه هایمان می شنیدیم و به گوشمان می رساندند. یا زینب محتاج دعاییم و چشم به راه نگاهت... یاد نوشت: بانوی صبر و ایمان دلم برایت تنگ است تنگه تنگ... یاد آن ظهری افتادم که به دیدارت می آمدیم و صدای اذان از گنبدو بارگاهت بلند بود. اشهد ان علی ولی الله / اشهد ان علی ولی الله.... با خودم می گفتم ببین بانورا، ببین استقامتش را ... بعد از آن همه ظلم و جوری که روا داشتند این زینب است. زینت پدر، که نام علی را در سرزمین شام پرآوازه نگاه داشته... بانو، ایام عزاداری اباعبدالله تمام می شود، دلم تنگ است، تنگه تنگ آیا رابطه شما با خداوند همواره یک طرفه بوده است؟ آیا تا کنون صدای خالق خود را شنیده اید. یا تصور می کنید خداوند تنها با یک عده محدود صحبت نموده است؟ پاسخی برای سوال های خود یافته اید؟ برای نجات روحانی خود و عزیزانتان از تلویزیون های زیر مطلع شوید. ارزش صرف وقت و امتحان دارد. Nتلوزیون Mتلوزیون Sتلوزیون خداوند همه فرزندانش رو دوست داره با صرف وقت و توجه آغوش پدر آسمانی خود را تجربه کنید. ***** این دعوت نامه رو تو صندوق پستی دوستان گلسار نشین انداخته بودند!! چی بگم؟! جز اینکه چقدر کوتاهی کردیم در زمینه تبلیغ دین اسلام...!!! معصومه جونم از عرفات پیام داده: سلام. در عرفه نفس عمیق می کشم! ...... از فعالین خادم الرضاست. از بچه های بااخلاص و زحمتکش. خیلی وقت بود دلش پر میزد برای کربلا و مکه. اما نمیشد. تاسوعایی منزل ما بود. دستش را گرفتمو گفتم انشالله امسال نوبت توست. گذشت و گذشت و گذشت تا معصومه مهمان فاطمه باشد. اینکه آرزو بر جوانان عیب نیست، واقعیتی ست. برای من یکی که باور کردنی نیست. حاجی شدن در جوانی. معصومه با توام ها. این چیزی که الان قسمتو توست، رویای شیرین من است. گفتی که میترسی برای عرفه. نترس. هرچه دادند حالش را ببر حتی اگر حالی نداشتی. به جای همه ی ما نفس بکش. روز عرفه فقط نفس بکش. نفست در نفس امام گره می خورد ها... برو خوش باش. برو که اینجا جای ماندن نیست. نمی دانم صدقه سری عموی شهیدت هست که حاجی میشوی یا نه؟! به هر حال خوشا به حالت. سلامم را به رحمت اللعالمینم برسان. بگو دوستش دارم. راستی می دانی چرا از مادر چیزی برایت ننوشتم. چون مدینه جز بغض یادگاری از او ندیدم. از او نشانی ندیدم. معصومه مارا یادت نرود ها. این ها را با اشک برایت نوشتم. با آهنگ خداحافظ رفیق. خودت بگیر چه حالی دارم درد نوشت: سوسک که دیدین. الانه زیاده. خواستم بکشمش. آخه... . سوسک هوشمندی بود. فهمید که قصد جونش رو کردم. زیر چوب قایم شد. بیچاره جاش نمیشد. خودشو جمع کرده بود. تا از شر من راحت شه. وقتی دیدم اینجوری خودشو جمع و جور کرده بیخیالش شدم. خدایا پیش تو ام. فقیر درگاه توام. صدایت میزنم. محلم می کنی؟ یاد اون سوسکه افتاد به خاطرم. حالا من سوسک میشم. چاره ای ندارم جز اینکه در مقابل تو خودمو در هم بکشم. دل به عفوت ببندم. یا ایها الناس انتم الفقرا الی الله والله هوالغنی الحمید




| قالب جديد وبلاگ پارس اسكين |












